دل نوشته ها

آقای مهربانم بیا
نویسنده : امین ابراهیمی سعادتلو - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٥
 

خدایا،بلا و مصایب ما بزرگ شده

 و بیچارگی ما بسی روشن

 و پرده از روی کار برداشته شد

 و امیدم ناامید شد

 و زمین بر ما تنگ آمد

 و آسمان رحمتش از ما منع گردید

 و تنها تویی یاور و معین ما و مرجع شکایت ما و یگانه اعتماد ما در هر سختی و آسانی...

 


خدایا،بلا و مصایب ما بزرگ شده

 و بیچارگی ما بسی روشن

 و پرده از روی کار برداشته شد

 و امیدم ناامید شد

 و زمین بر ما تنگ آمد

 و آسمان رحمتش از ما منع گردید

 و تنها تویی یاور و معین ما و مرجع شکایت ما و یگانه اعتماد ما در هر سختی و آسانی...

 

 

این روزها که می گذرد...

نه! بگذار از روح زمان خسته و بی تو عقده گشایی کنم..!

با هزار و صد و اندی..چندبود ؟! نمی دانم!..

با هزار و صد و اندی سال تنها و بی تو بمویم!..

هزار و صد واندی سال؟؟؟!!..چه صبری دارد سال! و تو...دستم نمی رود به نوشتن غربتت!!

سال ها ،ماه ها،روزها،هفته ها،ساعت ها، دقیقه ها...آه..! چقدر تنهایند همه!

و اینک،من! ثانیه می شمرم!..می دانی....؟

ثانیه ها صدای انتظار قلب ساعت زمان های بی تو هستند...بی تو...

آقای مهربانم ..!بیا....

بیا...که ساعت مغموم قلبم ،با ثانیه های هیچ و پوچ و خالی و بی تواش!مدام دیوار احساسم را نشانه می رود..!

آقای غریبم..!بیا..

بیا...که نرگسی های اتاق تنهایی ام در سایه ی غربت تو مانده اند و خشک خشک !..غربتی سنگین..!

آقای تنهایم..!بیا...

بیا...که ...که...بگذار بی تکلف بگویم! که..هر حرف و هر حدیث و هر نگاهی،مدام نبودن تو را به رخم می کشد...

بیا...

بیا..که بی تو حتی انگیزه ی بودن ندارم! بی معنی و بی مفهوم و بی مقدار!!!هیچ چیز از خودم ندارم..!

دستانم خالی اند..!

دستانم...خالی اند!..دستان خالی مرا بگیر و برای یکبار هم که شده مرا میهمان خیمه ات کن!می دانم کمم!..

اما...اما تو کم می شوی؟؟!

با تمام نداریم،گوهری در صدف قلبم دارم که مرا کافیست! عشق تو !

سالهاست آن را همچو مرواریدی پرورانده ام !

غروب های جمعه که می شد...کاش بی تو غروب نیاید !!

خسته ام...بگذار دیگر تتمه ی احساسم را فقط خودت بدانی و بس...فقط یک نگاه تو!

احساسم در ظرف کلمه خفه شد ! تنگ است برایش ! احساس نیمه جان...

چیزی شبیه عقده ! روی قلبم باد کرده..می دانی چیست؟!

 آقای خوبم! من بدم، اما محبت تو مرا جادو کرده!

مسحور چهره ی نادیده ی توام!..

روی قلبم باد کرده!!که...اما...به خدا قسم دوستت دارم !


 
comment نظرات ()